روستای مز ( مکتب )
 
مکتب و روش زندگی دینی
 

صدقه مرگ را به تأخير مى اندازد


از آقاى سيد محمد رضوى شنيدم كه فرمودند زمانى كه مرض سختى عارض دایى بزرگوارشان مرحوم آقاى ميرزا ابراهيم محلاتى شد، به طورى كه اطبا از معالجه ايشان اظهار ياءس كردند، امر فرمودند كه مرضشان را به عالم ربانى مرحوم حاج شيخ محمد جواد بيدآبادى كه مورد علاقه و ارادت جناب ميرزا بودند، خبر دهيم ، ما هم به اصفهان تلگراف كرديم و مرحوم بيدآبادى را از مرض سخت ميرزا با خبركرديم ، فورا جواب دادند مبلغ دويست تومان صدقه دهيد تا خداوند شفا عنايت فرمايد.
هرچند آن مبلغ در آن زمان زياد بود، لكن هرطور بود فراهم آورده بين فقرا تقسيم كرديم و بلافاصله ميرزا شفا يافت .

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 تیر 1394  توسط [ra:post_author_name]

زندگی چیست ؟

اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟

اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟

اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟

اگر زندگی است چرا می میریم ؟

اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟

اگه عشق نیست چرا عاشقیم



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

در پاسخ دادن به کودکان، عشق و محبت خداوند را در دل آنها قرار دهید.
در مورد کیفیت پیدایش، می پرسد من اول چه بودم؟ چگونه بودم؟ چه طور در شکم تو بزرگ
شدم؟ و می توان در اینجا مثالی از بذر گیاهی را آورد که وقتی در زمین بکاریم رشد می کند و
بزرگ می شود. بچه هم از اول مثل یک بذر کوچک است. خدا آن را در شکم مادر بزرگ می کند.
خدا او را رشد می دهد و آدم وقتی بزرگ شد به اندازة بابا و مامان شد، عقد می کند و جشن می
گیرند، ناهار می دهند، چراغانی می کنند و عروسی می کنند و خدا به آنها یک بچه می دهد که اول
خیلی کوچک است. در شکم مادر است چون مادر او را خیلی دوست دارد توي دل خود جایشمی
دهد. بچه تو شکمش جاي دارد،تا وقتی که بزرگتر شود. به دنیا بیاید و مادر بغلش کند. تو هم اول
مثل همان بذري بودي . خدا تو را به ما داد، در دل من بزرگ شدي و بعد به دنیا آمدي. روز به روز
بزرگتر خواهی شد تو هم روزي عروسی می کنی جشن و چراغانی و.. خواهی داشت و...



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

به بچه ها بیاموزید که خدا در همین نزدیکی­هاست.

بچه ها باید بیاموزند که خدا در همین نزدیکی هاست! خدا با آنهاست و فاصله اي بین آنها و

خدا وجود ندارد و هر وقت اراده کنند به خدا دسترسی دارند و می توانند با همان صفا و

صمیمیت کودکانه با پروردگار خود درد دل کنند و از او چیزي بخواهند و خداوند هم به حرف آنها بها می دهد و راهها را باز می کند



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]